دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

350

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

و پاس ندارى ، بدانى و عمل نكنى » . گفتم : لا قوة إلّا باللّه ( توان و نيرويى جز با استعانت از خدا فراهم نمىآيد ) فرمود : « كمترين آن حقوق اين است كه براى برادر مسلمانت دوست بدارى آنچه را براى خود دوست مىدارى و براى او نپسندى آنچه را براى خود نمىپسندى ؛ حق دوم اين است كه او را به خشم نياورى و خشنودىاش را به دست آورى و امرش را فرمان برى ؛ حق سوم اين است كه با جان و مال و زبان و دست و پايت او را كمك كنى . . . » . « 1 » اين روايت دلالت مىكند كه واجب است انسان براى برادر مسلمانش زندگى و سلامت را دوست بدارد ؛ هم‌چنان‌كه براى خود دوست مىدارد ؛ مقصود محبت قلبى ( تنها ) نيست ؛ بلكه بايد در جهت حيات و سلامت او بكوشد كه يكى از مصاديق آن اهداى عضو يا خون يا غير آن است . كمك با جان ، گرچه مصداق ظاهرىاش اين است كه او را مدد رساند و كارى سودمند برايش انجام دهد - در ساخت خانه و بيرون آوردن حيوانش از گودال او را يارى رساند - ليكن ( مصداق واقعى ) كمك با جان ( نفس ) اين است كه يكى از اعضايش را به او بدهد . اگر گفته شود : كمك با نفس اين است كه نفس را با بقا و حفظ آن ، وسيلهء رفع نياز مسلمان قرار دهد ، نه اينكه از جان خود چيزى را قطع كند و به او بدهد . مىگوييم : چه مانعى دارد كه كمك با نفس شامل اين صورت نيز بشود ؛ مىبينيم كه امام عليه السّلام پس از آن فرمود : « با مالت او را يارى برسانى » ؛ پيداست كه كمك مالى با بقاى مال مقصود نيست ، بلكه منظور اين است كه بخشى از مال را بايد داد . و اگر گفته شود : بر اين اساس لازم مىآيد كه اهدا و دادن عضو واجب باشد . مىگوييم : گرچه ظاهر روايت اين‌چنين است ؛ ليكن علما به وجوب فتوا نداده‌اند ؛ افزون بر اين ، اگر اين حق ثابت شود با حق نفس در تزاحم است ، چه نفس مؤمن بر او حقى دارد و حفظ نفس و مصون داشتن آن از ضرر اساسى لازم مىباشد و در نتيجه انسان مخيّر است ، چون

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 169 ، ح 2 ، بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 224 .